دوستان
ادم خانه به دوش
(¯`·._.•ستارٿ های ایران‿._.·´¯)
روزهایم آفتابیست
یه مشت حرفهای نگفته
نسیم یاس
علی سیاه سابق
خط سوم
*black respina
چشم تو
آنچه از عمق دل می جوشد
یاقوت سبز
الکس
آشیانه شعر
پارسین
عشق دوروغ است
شعر و احساس
صادق هدایت
آیه های زمینی
همه ی من !!!
آیینه
فرزانه شیدا
| ||
je me sens entièrement mal
que puis-je faire ?
je n'ai pas de choix..
j'ai l'air nécessaire, ne peux pas me respirer...
| ||
| 7 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت |
| ||
آینه ای رو در رو .... چیزی نخواهم دید جز سایه ای تار و غبار آلود چندین سال گذشت ....
| ||
| 5 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت |
| ||
زندگی بی معنا ست کاش آن چیزی که بودم ,نبودم.... | ||
| 6 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت |
| ||
زيباترين لحظه زندگيم | ||
| 5 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت |
| ||
وقتی کسی اسمی نمی گه و توقع داره شناخته بشه ,جالبه .... درد دل ها زیادن بخوان گفته بشن ...به یه کتاب هم می رسن . همیشه سکوت دیوار ها رو دوست دارم می خواستم یه روز مثل دیوارا اتاقم باشم ولی نشد نگاه کردن به دریا آرومم می کنه ... وقتی کسی نباشه بتونی باهاش درد دل کنی چی کار می کنی؟؟؟؟ از خدا تشکر می کنم چون چیزی به ما داده که وقتی کسی رو نداری درد دل کنی اون رو داشته باشی ....که تو دلت چیزی نمونه ....گریه داده اون بزرگواره ... | ||
| 4 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت |
| ||
می گویند شیشه ها احساسی ندارند ولی وقتی با بخار رویش درد دلم را نوشتم برایم گریست ....
| ||
| 4 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت |
| ||
کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت : غرور ، عشق ، دروغ اونوقت کسی از روی غرور برای عشق دروغ نمی گفت . | ||
| 1 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت |
| ||
رویای قصه های من با من بمون همیشه عزیز لحظه های من بدون تو نمی شه اگه از من تو بپرسی هنوز هم عاشقت هستم من تموم زندگیمو به چشمای تو بستم عشق من تو.... بی تو بودن یعنی مردن برای من ... بی تو بودن خیلی سخته برای من....
| ||
| 6 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت |
| ||
دور ایستاده ام | ||
| 7 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت |
| ||
دعا کردم و التماس کردم که تو باشی.... کاش صدای بی صدام بهت می رسید * * * * * * * * * * * انتظار خیلی سخته ولی بهم امید می ده بهتره تو انتظار زندگی نکنیم ولی حرف ها و قول ها محکمتر از این هستن که به سادگی شکسته بشن.....
| ||
| 10 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت |
| ||
اشک از چشمانی جاری شد که تا لحظاتی قبل هیچ دردی را احساس نمی کرد . درد !!! درد هم وجود داره... درد جسمی یا درد زخم رو نمی گم... دردی که از گفتنش می ترسم...دردی که گفتن یا نگفتنش فرقی نداره... دردی که با نبودنت همراهه . همیشه با خودم می گم گریه کردن راحت و ساده است ,خنده است که هر کسی نمی تونه بخنده ... گریه بیشتر ...خنده های با معنا و لذتی بیشتر ... به امید خنده های با معنی ... | ||
| 4 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت |
| ||
هیچ وقت از مرگ نترس از اشتباه بترس.....کلمه با معنی که معنیش خیلی آشنا و فراموش شده است فقط شعار و بدون هیچ عملی ....خسته کننده است !!! مرگ کلمه آشنایی که بهش بارها فکر کردم .... آدما فقط به مرگ دلها اشاره می کنن...پس بارها اشتباه با مرگ چه تفاوتی داره؟؟؟ با این همه اشتباه مرگ اولین انتخابه!!! | ||
| 4 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت |
| ||
با اصرار مامان و بابا ,رفتیم خونه آلبرت شاه بلژیک از اون جا که هر سال یه مدت کوتاه باز می شه برا باز دید,رفتیم و به حرف مامان گوش دادیم . به قول هاجر 6 سال این جا هسید نرفید من امدم و همه جا دارم می برمتون ,این هم یه حرفه دیگه ..... وای که بابا دو تا حسش گل کرده بود :- یکی حس عکس گرفتنش ,هی می گفت آمنه این جا عکس برام بگیر ,آمنه اون جا بگیر ... –دوم این که هی می گفت آمنه موهاتو بکن تو ....فکر کنم در عرض 1 ساعت ,این حرف رو 40 یا 50 دفعه تکرار کرد ...اوووففف که کوفتم شد ..هههه
| ||
| 1 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت |
| ||
بعد از یه شب بی خوابی و شور و هیجان سفر اون هم چی مجردی ,بلاخره صبح شد و راهی سفر شدیم . سفر به آمستردام دیدن گلهای هلند.... می تونه از نظر خیلی ها ,خیلی بی معنی و عادی باشه ولی من تو راه یه پیر زنه حال ما رو گرفت اون قدر آواز می خوند پیش گوش ما هم بود نه می شد کتاب خوند نه می شد یه کمی چشمها رو ,رو هم گذاشت و آروم شد .اون خانم احساس می کرد اگه ادامه بده قبولش می کردن برای سوپر استار اگه می شد این کار رو کرد می رفتم و یه چسب بزرگ رو دهنش می چسبوندم که دیگه حوس آواز خوندن نکنه .
گلها خیلی ناز و قشنگ بودن ,جای دوست عزیزم هدی جون خالی ,چون دوست داشت بیاد ولی متاسفانه از طرف فیت نس خبر دادن که جا نیست... روزها پشت سر هم می گذرن و دل تنگی بیشتر می شه ولی دریغ از یه دیدار کوتاه .... | ||
| 3 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت |
| ||
بهترین احساس رو داشتم موقعی که هواپیما بالای آسمون ایران بود و خلبان یه دور , دور آزادی زد و بعد با مهارت کامل روی باند فرود امد. باور نکردنی بود فرود ,بدون هیچ لرزش و حرکتی ...وای من که خیلی خوشم امده بود .بعد از دقایقی خلبان اومد که با مردم خداحافظی کنه که با تشویق همه مردم رو به رو شد .پس فقط من نبودم که از این فرود خوشم اومده بود ... از اون جا که کسی به استقبال ما نمی اومد منتظر موندیم کسانی که پیشواز داشتن برن جلو و ما خیلی راحت و دور از شلوغی همه وسایل رو بر داشتیم و یه تاکسی گرفتیم و رفتیم به طرف قم که مامان بزرگ چشم انتظار بود . بعد از استراحت شبانه ,صبح رو من و داداش با بهترین صبحانه شروع کردیم ...نون سنگک ,خامه میهن ,مربا هویج و چای ایران که مامان بزرگ برامون آماده کرده بود ,وای خیلی عالی بود بعد از 2 سال دوباره ایران صبحانه رو در کنار مامان بزرگ بخوری . به دوست عزیزم زنگ زدم ولی چون جمعه بود کسی خونه نبود .بعد از ظهر با محمد رفتیم بعضی از کارا که بابا سفارش کرده بود انجام بدیم ,تو راه برگشت سر زدم به زهرا جون که این دفعه خونه بود وای که مامان و باباش چه قدر از اومدن من خوشحال بودن ,زهرا که همون جا گفت دیگه به شوهرم می گم نمی بینمت تا وقتی آمنه بره (فکر کنم شوهرش می خواد سر به تنم نباشه ) دعوتمون کردن تو خونه ,باباش از حال بابا و مامان سوال می کرد و زهرا کلی دعوام کرد که چرا خبر ندادم که بیاد دنبالم ... از فرداش کلی برنامه ریزی کردیم که با هم بریم بیرون ,هر جا می ریم با هم باشیم . از اون جا که سیمها خونه مامان بزرگ قاطی پاتی بود نمی تونستم از اون جا وصل بشم رو نت ,بنابراین به زهرا قرار گذاشتیم و رفتیم به کافه نت برا چک کردن ایمیلهامون . بعضی وقتا به چیزهایی پی می بری ...که طرز فکرت نسبت به دنیا عوض می شه . زندگی رو دوست داشته باش ,می دونم که ارزش زندگی زیبای تو بیشتر از این هاست .(حذف...) * * * * * * * * * * * * هنوز نرسیده سوزن رفت تو پام و دیگه راه رفتن برام امکان پذیر نبود ...اگه همون طور ادامه پیدا می کرد همون روز بلیط برگشت می گرفتم . بعد از کلی دکتر و دوا و آمپول دیفتری و کزاز و تب بالا و بی خوابی ,بعد از دو روز خوب شدم ... * * * * * * * * * * * * یک روز قبل از سفرم به شیراز اون قدر حالم گرفته شد که حتی وجود داداش و پسر خاله و شوخی های قشنگشون کنارم نمی تونست جلوی ریزش اشکام رو بگیره خیلی چیزها گذشت این هم گذشت ولی خدا کنه با برگشتم به قم ادامه نداشته باشه ... * * * * * * * * * * * * * * * در حال حاضر شیراز هستم .روزهای خوب و راحتی رو می گذرونم.می تونم بگم همه جاهای دیدنی شیراز رو رفتم . با وجود نامزد داداشم مگه میشه جایی رو ندید . هتلی که ما هستیم هم می شه گفت همه چیز نزدیکه مخصوصا سینماها ,همه فیلمها رو رفتیم دیدیم ,مثلا تله ,رویای خیس ,ستاره است ,بی وفا . * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * سفر مشهد به اندازه شیراز خوش نگذشت , با این حال وجود دایی و زن دایی و بچه های گلشون خوب بود . منظوراز خوش نگذشتن این بود که گیرا بی خودی می دادن ,مثلا نمایشگاه بین المللی نگذاشتن برم تو ....چرا ؟؟؟چون مانتو کوتاه بود...مسخره است نه؟؟؟(با این که کوتاه هم نبود ,بهانه بود دیگه...) وضع هوا خیلی بد بود...همش بارون بود ....آدم که قدمش خیر باشه این طوری می شه ,مشهدی ها باید بیان ازم تشکر کنن به خاطر خیری که به مشهد رسوندم ...هه هه هه بعد از برگشتم به قم ...کلاسهام که ثبت نام کرده بودم شروع شدن ...خطاطی و طراحی می تونم بگم خیلی بهم خوش می گذره...دو روز در هفته شنا و سونا ,اصلا تو خونه بند نیستم با دوستانم از صبح تا شب می گذرونم J * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * رفتن به جاها تاریخی و گرفتن راهنما و گذروندن زمان بدون این که احساس کنی آخرین روزا رو ایران می گذرونم دلم می خواست همین جا باشم و به هیچی فکر نکنم ولی نمی شه آرامشی که داشتم تو این مدت با هیچ کدوم از سالهام عوض نمی کنم J * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * آخرین روز هم تموم شد و راه خونه رو طی می کنم .در حال حاظر هم از هواپیما خاطرات این روزهای شیرین رو می نویسم . با جاری شدن اشک دختر عموهای عزیزم و مامان بزرگ راهی شدیم . هواپیما اون قدر خالی که همه لم دادان تو هواپیما . . . اون قدر مهمان دارا به محمد رسیدن که از تعجب بهش گفت چیزی شده که این قدر به من می رسی . . . بچه ام این قدر محبت و اون هم یه جا ندیده بود مخصوصا که تو این یه ماه که من هم سفرش بودم . . . J | ||
| 7 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت |
| ||
از اول نمی تونم همه چیز رو بگم بعدا همه سفرم رو خلاصه می گم. در حال حاضر هم شیراز هستم.وضع آب و هوا عالی...
| ||
| 19 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت |
| ||
تنها بهانه من برای رفتن تویی....چون دوری تو رو تحمل ندارم می خوام دور باشم تا سوز جدایی رو کمتر احساس کنم
| ||
| 9 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت |
| ||
نه درد دارم نه جانم کند درد همی دونم که دل اندوه دارد
وقتی دل آدم می گیره باید چی کار کنه؟؟؟ وای من که روز که 24 ساعت باشه 25 ساعتش دلم گرفته,دلیلش نمی دونم چیه!! شاید چون دلم برا ایران تنگه...شاید هم چون مامان و بابا مسافرت اند و کارا تو خونه سنگین شده.... به سفرم چیزی نمونده ولی هنوز هیچی آماده نیست
| ||
| 4 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت |
| ||
مي شه بعضي ها رو مثل اشک از چشمات بندازي......اما نمي توني جلوي اشکي رو بگيري که با رفتن بعضي ها ازچشمات جاري ميشه | ||
| 4 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت |
| ||
|
وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نگاش کنی به خاطرش داد بزنی رو همه چی خط بکشی حتی رو برگ زندگی وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه قید تموم دنیا رو به خاطر اون میزنی خیلی چیزا رومیشکونی تا دل اون رو نشکونی حاضری بگذری از دوستهای امروز وقدیم ...اما وقتی میبینی! | ||
| 4 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت |