KaosBlog.com   Register To KaosBlog

صفحه اصلی
درباره من
آرشیو


عکس


دوستان

ادم خانه به دوش
(¯`·._.•ستارٿ های ایران‿._.·´¯)
روزهایم آفتابیست
یه مشت حرفهای نگفته
نسیم یاس
علی سیاه سابق
خط سوم
*black respina
چشم تو
آنچه از عمق دل می جوشد
یاقوت سبز
الکس
آشیانه شعر
پارسین
عشق دوروغ است
شعر و احساس
صادق هدایت
آیه های زمینی
همه ی من !!!
آیینه
فرزانه شیدا




choix...2/17/2008
je me sens entièrement mal
que puis-je faire ?
je n'ai pas de choix..
j'ai l'air nécessaire, ne peux pas me respirer...
8 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت

آینه1/6/2008

آینه ای رو در رو ....

چیزی نخواهم دید

جز سایه ای تار و غبار آلود

چندین سال گذشت ....

 

5 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت

زندگی12/2/2007

زندگی بی معنا ست

کاش آن چیزی که بودم ,نبودم....

6 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت

زيباترين11/15/2007

زيباترين لحظه زندگيم
لحظه با تو بودن بود.

5 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت

درد دل10/3/2007

وقتی کسی اسمی نمی گه و توقع داره شناخته بشه ,جالبه ....

درد دل ها زیادن بخوان گفته بشن ...به یه کتاب هم می رسن .

همیشه سکوت دیوار ها رو دوست دارم

می خواستم یه روز مثل دیوارا اتاقم باشم ولی نشد

نگاه کردن به دریا آرومم می کنه ...

وقتی کسی نباشه بتونی باهاش درد دل کنی چی کار می کنی؟؟؟؟

از خدا تشکر می کنم چون چیزی به ما داده که وقتی کسی رو نداری درد دل کنی اون رو داشته باشی ....که تو دلت چیزی نمونه ....گریه داده اون بزرگواره ... 

4 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت

می گویند8/13/2007

می گویند شیشه ها احساسی ندارند

ولی وقتی با بخار رویش درد دلم را نوشتم

برایم گریست ....

 

4 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت

کاش8/7/2007

کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت : غرور ، عشق ، دروغ

اونوقت کسی از روی غرور برای عشق دروغ نمی گفت .

1 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت

برای رفتن7/4/2007

رویای قصه های من

 با من بمون همیشه

عزیز لحظه های من

بدون تو نمی شه

اگه از من تو بپرسی

هنوز هم عاشقت هستم

من تموم زندگیمو

به چشمای تو بستم

عشق من تو....

بی تو بودن یعنی مردن برای من ... 

بی تو بودن خیلی سخته

برای من....

 

 

6 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت

در من ... در تو6/20/2007

دور ایستاده ام
 در مرز تیره ی روشن شرمی زنانه
 تا باز نشناسی ام
هر چند
 در من تمام توست
 در تو
 تمام آنچه دوست می دارم


7 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت

انتظار6/5/2007

دعا کردم و التماس کردم که تو باشی....

کاش صدای بی صدام بهت می رسید

*  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *

انتظار خیلی سخته

ولی بهم امید می ده

بهتره تو انتظار زندگی نکنیم

ولی حرف ها و قول ها محکمتر از این هستن که به سادگی شکسته بشن.....

 

10 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت

درد!!!6/1/2007

 

اشک از چشمانی جاری شد که تا لحظاتی قبل هیچ دردی را احساس نمی کرد  .

درد !!!

درد هم وجود داره...

درد جسمی یا درد زخم رو نمی گم...

دردی که از گفتنش می ترسم...دردی که گفتن یا نگفتنش فرقی نداره...

دردی که با نبودنت همراهه .

همیشه با خودم می گم گریه کردن راحت و ساده است ,خنده است که هر کسی نمی تونه بخنده ...

گریه بیشتر ...خنده های با معنا و لذتی بیشتر ...

 

به امید خنده های با معنی ...

4 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت

مرگ = اشتباه5/18/2007

 

هیچ وقت از مرگ نترس

از اشتباه بترس.....کلمه با معنی که معنیش خیلی آشنا و فراموش شده است

فقط شعار و بدون هیچ عملی ....خسته کننده است !!!

مرگ کلمه آشنایی که بهش بارها فکر کردم ....

آدما فقط به مرگ دلها اشاره می کنن...پس بارها اشتباه با مرگ چه تفاوتی داره؟؟؟

با این همه اشتباه مرگ اولین انتخابه!!!

4 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت

koning huis5/12/2007

 

با اصرار مامان و بابا ,رفتیم خونه آلبرت شاه بلژیک
برا دیدن باغ گلهاش .

از اون جا که هر سال یه مدت کوتاه باز می شه برا باز دید,رفتیم و به حرف مامان گوش دادیم .

به قول هاجر 6 سال این جا هسید نرفید من امدم و همه جا دارم می برمتون ,این هم یه حرفه دیگه .....

وای که بابا دو تا حسش گل کرده بود :- یکی حس عکس گرفتنش ,هی می گفت آمنه این جا عکس برام بگیر ,آمنه اون جا بگیر ...  –دوم این که هی می گفت آمنه موهاتو بکن تو ....فکر کنم در عرض 1 ساعت ,این حرف رو 40 یا 50 دفعه تکرار کرد ...اوووففف که کوفتم شد ..هههه

 

 

1 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت

keukenhof5/5/2007

 

بعد از یه شب بی خوابی و شور و هیجان سفر اون هم چی مجردی ,بلاخره صبح شد و راهی سفر شدیم .

سفر به آمستردام دیدن گلهای هلند.... می تونه از نظر خیلی ها ,خیلی بی معنی و عادی باشه ولی من
بیشتر خوشم اومد چون ابجی گلم باهام بود .دوم اینکه اولین سفر ابجیم بود .

تو راه یه پیر زنه حال ما رو گرفت اون قدر آواز می خوند پیش گوش ما هم بود نه می شد کتاب خوند نه می شد یه کمی چشمها رو ,رو هم گذاشت و آروم شد .اون خانم احساس می کرد اگه ادامه بده قبولش می کردن برای سوپر استار

اگه می شد این کار رو کرد می رفتم و یه چسب بزرگ رو دهنش می چسبوندم که دیگه حوس آواز خوندن نکنه .

 

گلها خیلی ناز و قشنگ بودن ,جای دوست عزیزم هدی جون خالی ,چون دوست داشت بیاد ولی متاسفانه از طرف فیت نس خبر دادن که جا نیست...

روزها پشت سر هم می گذرن و دل تنگی بیشتر می شه ولی دریغ از یه دیدار کوتاه ....

 

 

3 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت

safare iran 20074/2/2007

 

بهترین احساس رو داشتم موقعی که هواپیما بالای آسمون ایران بود و خلبان یه دور , دور آزادی زد و بعد با مهارت کامل روی باند فرود امد. باور نکردنی بود فرود ,بدون هیچ لرزش و حرکتی ...وای من که خیلی خوشم امده بود .بعد از دقایقی خلبان اومد که با مردم خداحافظی کنه که با تشویق همه مردم رو به رو شد .پس فقط من نبودم که از این فرود خوشم اومده بود ...

 

از اون جا که کسی به استقبال ما نمی اومد منتظر موندیم کسانی که پیشواز داشتن برن جلو و ما خیلی راحت و دور از شلوغی همه وسایل رو بر داشتیم و یه تاکسی گرفتیم و رفتیم به طرف قم که مامان بزرگ چشم انتظار بود .

 

بعد از استراحت شبانه ,صبح رو من و داداش با بهترین صبحانه شروع کردیم ...نون سنگک ,خامه میهن ,مربا هویج و چای ایران که مامان بزرگ برامون آماده کرده بود ,وای خیلی عالی بود بعد از 2 سال دوباره ایران صبحانه رو در کنار مامان بزرگ بخوری .

 

به دوست عزیزم زنگ زدم ولی چون جمعه بود کسی خونه نبود .بعد از ظهر با محمد رفتیم بعضی از کارا که بابا سفارش کرده بود انجام بدیم ,تو راه برگشت سر زدم به زهرا جون که این دفعه خونه بود وای که مامان و باباش چه قدر از اومدن من خوشحال بودن ,زهرا که همون جا گفت دیگه به شوهرم می گم نمی بینمت تا وقتی آمنه بره (فکر کنم شوهرش می خواد سر به تنم  نباشه )

دعوتمون کردن تو خونه ,باباش از حال بابا و مامان سوال می کرد و زهرا کلی دعوام کرد که چرا خبر ندادم که بیاد دنبالم ...

از فرداش کلی برنامه ریزی کردیم که با هم بریم بیرون ,هر جا می ریم با هم باشیم .

از اون جا که سیمها خونه مامان بزرگ قاطی پاتی بود نمی تونستم از اون جا وصل بشم رو نت ,بنابراین به زهرا قرار گذاشتیم و رفتیم به کافه نت برا چک کردن ایمیلهامون .

 

بعضی وقتا به چیزهایی پی می بری ...که طرز فکرت نسبت به دنیا عوض می شه .

 

زندگی رو دوست داشته باش ,می دونم که ارزش زندگی زیبای تو بیشتر از این هاست .(حذف...)

 

*  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *

هنوز نرسیده سوزن رفت تو پام و دیگه راه رفتن برام امکان پذیر نبود ...اگه همون طور ادامه پیدا می کرد همون روز بلیط برگشت می گرفتم . بعد از کلی دکتر و دوا و آمپول دیفتری و کزاز و تب بالا و بی خوابی ,بعد از دو روز خوب شدم ...

*  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *

یک روز قبل از سفرم به شیراز اون قدر حالم گرفته شد  که حتی وجود داداش و پسر خاله و شوخی های قشنگشون کنارم نمی تونست جلوی ریزش اشکام رو بگیره 

 

خیلی چیزها گذشت این هم گذشت ولی خدا کنه با برگشتم به قم ادامه نداشته باشه ...

 

*  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *

 

در حال حاضر شیراز هستم .روزهای خوب  و راحتی رو می گذرونم.می تونم بگم همه جاهای دیدنی شیراز رو رفتم . با وجود نامزد داداشم مگه میشه جایی رو ندید .

هتلی که ما هستیم هم می شه گفت همه چیز نزدیکه مخصوصا سینماها ,همه فیلمها رو رفتیم دیدیم ,مثلا تله ,رویای خیس ,ستاره است ,بی وفا .

 

*  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *

سفر مشهد به اندازه شیراز خوش نگذشت , با این حال وجود دایی و زن دایی و بچه های گلشون خوب بود .

منظوراز خوش نگذشتن این بود که گیرا بی خودی می دادن ,مثلا نمایشگاه بین المللی نگذاشتن برم تو ....چرا ؟؟؟چون مانتو کوتاه بود...مسخره است نه؟؟؟(با این که کوتاه هم نبود ,بهانه بود دیگه...)

 

وضع  هوا خیلی بد بود...همش بارون بود ....آدم که قدمش خیر باشه این طوری می شه ,مشهدی ها باید بیان ازم تشکر کنن به خاطر خیری که به مشهد رسوندم ...هه هه هه

بعد از برگشتم به قم ...کلاسهام که ثبت نام کرده بودم شروع شدن ...خطاطی و طراحی

 

می تونم بگم خیلی بهم خوش می گذره...دو روز در هفته شنا و سونا ,اصلا تو خونه بند نیستم با دوستانم از صبح تا شب می گذرونم J

 

*  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *

رفتن به جاها تاریخی و گرفتن راهنما و گذروندن زمان بدون این که احساس کنی

 آخرین روزا رو ایران می گذرونم

دلم می خواست همین جا باشم و به هیچی فکر نکنم ولی نمی شه

 

آرامشی که داشتم تو این مدت با هیچ کدوم از سالهام عوض نمی کنم  J

 

*  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *

آخرین روز هم تموم شد و راه خونه رو طی می کنم .در حال حاظر هم از هواپیما خاطرات این روزهای شیرین رو می نویسم .

با جاری شدن اشک دختر عموهای عزیزم و مامان بزرگ راهی شدیم .

هواپیما اون قدر خالی که همه لم دادان تو هواپیما . . . اون قدر مهمان دارا به محمد رسیدن که از تعجب بهش گفت چیزی شده که این قدر به من می رسی  . . . بچه ام این قدر محبت و اون هم یه جا ندیده بود مخصوصا که تو این یه ماه که من هم سفرش بودم  . . . J

 

 

 

7 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت

سفر به ایران2/24/2007

از اول نمی تونم همه چیز رو بگم

بعدا همه سفرم رو خلاصه می گم.

در حال حاضر هم شیراز هستم.وضع آب و هوا عالی...

 

19 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت

رفتن2/12/2007

تنها بهانه من برای رفتن تویی....چون دوری تو رو تحمل ندارم

می خوام دور باشم تا سوز جدایی رو کمتر احساس کنم

 

9 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت

مسافرت2/6/2007

نه درد دارم نه جانم کند درد                                            همی دونم که دل اندوه دارد

 

وقتی دل آدم می گیره باید چی کار کنه؟؟؟

 وای من که روز که 24 ساعت باشه 25 ساعتش دلم گرفته,دلیلش نمی دونم چیه!!

شاید چون دلم برا ایران تنگه...شاید هم چون مامان و بابا مسافرت اند و کارا تو خونه سنگین شده....

به سفرم چیزی نمونده ولی هنوز هیچی آماده نیست  

 

4 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت

می شه1/30/2007

مي شه بعضي ها رو مثل اشک از چشمات بندازي......اما نمي توني جلوي اشکي رو بگيري که با رفتن بعضي ها ازچشمات جاري ميشه

4 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت

وقتی.....1/26/2007

وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نگاش کنی به خاطرش داد بزنی رو همه چی خط بکشی

 حتی رو برگ زندگی وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه قید تموم دنیا رو به خاطر اون میزنی

 خیلی چیزا رومیشکونی تا دل اون رو نشکونی حاضری بگذری از دوستهای امروز وقدیم ...اما وقتی میبینی!

4 تعداد نظرات | ثبت یک نظر | لینک ثابت