KaosBlog.com   Register To KaosBlog

صفحه اصلی
درباره من
آرشیو


عکس


دوستان

ادم خانه به دوش
(¯`·._.•ستارٿ های ایران‿._.·´¯)
روزهایم آفتابیست
یه مشت حرفهای نگفته
نسیم یاس
علی سیاه سابق
خط سوم
*black respina
چشم تو
آنچه از عمق دل می جوشد
یاقوت سبز
الکس
آشیانه شعر
پارسین
عشق دوروغ است
شعر و احساس
صادق هدایت
آیه های زمینی
همه ی من !!!
آیینه
فرزانه شیدا




ملاقات با دكتر الهه قمشه اى10/24/2005

صبح بعد از اين كه از خواب بيدار شدم

رفتم دست و صورتم رو شستم و لباسام رو عوض كردم كه با مامان برم براى خريد

بعضى چيزا كه لازم داشت و مى خواست بخره

ولى ساعت چند بود طبق معمول 12

شب دير خوابيدن و لذت بردن از لحظات شيرين با دوست عزيزم

اره ديگه مامان بره ماركت و زود بياد بيرون

مگر اين كه بگم مامان جان خسته شدم

اون روز كه من كلى كار داشتم مامان من هوس كرده بود همه بازار رو خوب بگرده

حالا بيا و درستش كن

بگم مى رم ناراحت مى شه نرم هم كه قرارم با دوستام به هم مى خوره

خلاصه وقتى ديد دارم كم كم بى حوصله مى شم گفت مامان جان تو برو

من مى گردم و بر مى گردم

من هم كه از خدام بود اين حرف رو بشنوم خداحافظى كردم و الفرار

با خودم گفتم تا از حرفش پشيمون نشده در برم

با تمام ذوق و شوق خودم رو رسوندم خونه

 

ديدم اين على اقاى گل كه مى شه بهش گفت خل كه به من قول داده بود با من بياد با

بابا رفته برا خريد خونه

حالا بيا و پيداش كن

موبايلش كه برا عهد بوق اصلا انتن نمى ده

به موبيل بابا زنگ زدم و با هزار جور من من

بهش گفتم الهه قمشه اى اومده مى خوام با على برم

 

 

من سخنرانى هاش رو تا حالا دنبال نكردم ولى دايى و بابا كه مى گفتن حرفها قشنگى

مى زنه

من هم اين دفعه رفتم ببينم درسته حرفهاشون يا نه

كه ديدم واقعا حرفهاش زيباست حالا دور از مسخره بازى هايى كه

اون جا در اوردن بچه ها

 

 

ما به خاطره اين كه 2 تا هدى داريم

هر دو تاشون هم نمك

وقتى با هم مى شن مى شن نمكدون

بيا و درستش كن اگه با هم بيوفتن

يكى روزه بود يكى مثل من كافر(موقتا به خاطره دل درد و...)بقيه اش رو خودتون...اره ديگه

هدى روزه: من گشنمه(حرفها كاغذى و با حركت دست ها)در غير اين صورت نگاه همه به طرف تو

هدى كافر: شكلات از كيف در مى اره و مى گه بيا

مى گه نمى خوام مى گه به درك خودم و امنه مى خريم

داداش على هم كه فضول اقا پيش خانم ها باشه چيزى بهتر از اين از اب در نمى اد

به من مى گه مگه روزه نيستى

چون حوصله توضيح نداشتم گفتم على جان استغفر ال.. كفر نگو

اين هدى اتيش پاره هم كه زيره سر اون بود حالا نخند كى بخند

گفتم هر هر هر گريه كنم

گفتم على جان اين كافره كاريت به اين نباشه من گذاشتم تو كيفم

بعدا مى خورم

اخه اين داداش من هنوز كوچيكه برا فهموندن كه چرا بعضى وقتا خانم ها معاف اند

هدى روزه: روى ورق مى نويسه كوفتتون بشه من گشنمه شما مى خوريد

خلاصه خوب بود با همه حرفها دكترو خنده ها

 

بعد از تمام شدن حرفهاى دكتر چند تا عكس گرفتيم يادگارى كه من هم تا حالا

نديدمشون,على و داداش هدى از ما گرفتن

مى دونيد بگى نگى خيلى ها اومده بودن

من كه خيلى ها رو نمى شناختم بيشترى ها دكتر و...چه مى دونم از اين جور كسا بودن

تو راه برگشت هم به تقليد از حرفها پرويز پرستويى  تو فيلم مارمولك,على حرف مى زد

و ما رو مى خندوند

من و هدى مى خواستيم بزنيم تو ذوقش و نخنديم ولى مگه مى شد!!!بگم خدا اين على رو چى

كار نكنه

من نمى دونم اين داداش با نمك من اين همه نمك از قم اورده با خودش چى كار

 

 
ثبت یک نظر

Untitled Comment10/24/2005
jaye man khali :)
kheyli doost daram ye bar az nazdik in aghaye doktor o bebinam va bahash ye gape 2 ya 3 daghighei bezanam. hala age doostam kenara bashe ke dige tooye arsh seyr mikonam :)
نوشته شده توسطAnonymous