KaosBlog.com   Register To KaosBlog

صفحه اصلی
درباره من
آرشیو


عکس


دوستان

ادم خانه به دوش
(¯`·._.•ستارٿ های ایران‿._.·´¯)
روزهایم آفتابیست
یه مشت حرفهای نگفته
نسیم یاس
علی سیاه سابق
خط سوم
*black respina
چشم تو
آنچه از عمق دل می جوشد
یاقوت سبز
الکس
آشیانه شعر
پارسین
عشق دوروغ است
شعر و احساس
صادق هدایت
آیه های زمینی
همه ی من !!!
آیینه
فرزانه شیدا




سوپرايز12/4/2005

مشغول نوشتن خاطره تو دفتر خاطراتم بودم كه

بابا گفت هدى دم در,صدات مى كنه.من

تعجب كردم اون طور كه مى دونم هدى هيچى بهش نگه بيا تو ,مى اد تو و

يه راست تو اتاقم(واقعا اين  جور ادما با حالن)من هم از

اتقم امدم دم در ,گفتم شايد اين دفعه ادم شده يه كمى خجالت از بابام كشيده

وقتى رفتم تو اتق ديدم همه شروع كردن گفتن تولدت مبارك و همين طور تكرار مى كردن

مونده بودم چى بگم ولى اون لحظه اون قدر خوشحال شده بودم

كه دست و پام رو گم كرده بودم

دوستام رو بغل كردم و بوسيدم

در همين موقع هدى  كيك رو كه شمع هم روش روشن بود گذاشت رو ميز.على

گفت فوتش كنم(با تمام ذوق كردنش)هدى بهش گفت تو خاموش كن ببين چى ميشه

على :مثلا چى مى شه؟

هدى:تو ديگه بهت كيك نمى ديم

همه زدن زيره خنده

اين هدى جون با دو تا داداشام سر جنگ داره

بقيه رو بعدا مى گم الان بايد برم شام بيرون

 
ثبت یک نظر

Untitled Comment12/4/2005
tavalodet mobaraaaaaaaaaaaaaaaaaaaaakkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkk
نوشته شده توسطhoda niniiiiii

Untitled Comment12/4/2005
omidvaram hamishe shad bashi :)
نوشته شده توسطAnonymous

sana helwa ya gamil !!12/16/2005
in ali adam besho nista:D
نوشته شده توسطhoda