دوستان
ادم خانه به دوش
(¯`·._.•ستارٿ های ایران‿._.·´¯)
روزهایم آفتابیست
یه مشت حرفهای نگفته
نسیم یاس
علی سیاه سابق
خط سوم
*black respina
چشم تو
آنچه از عمق دل می جوشد
یاقوت سبز
الکس
آشیانه شعر
پارسین
عشق دوروغ است
شعر و احساس
صادق هدایت
آیه های زمینی
همه ی من !!!
آیینه
فرزانه شیدا
| ||
مشغول نوشتن خاطره تو دفتر خاطراتم بودم كه بابا گفت هدى دم در,صدات مى كنه.من تعجب كردم اون طور كه مى دونم هدى هيچى بهش نگه بيا تو ,مى اد تو و يه راست تو اتاقم(واقعا اين جور ادما با حالن)من هم از اتقم امدم دم در ,گفتم شايد اين دفعه ادم شده يه كمى خجالت از بابام كشيده وقتى رفتم تو اتق ديدم همه شروع كردن گفتن تولدت مبارك و همين طور تكرار مى كردن مونده بودم چى بگم ولى اون لحظه اون قدر خوشحال شده بودم كه دست و پام رو گم كرده بودم دوستام رو بغل كردم و بوسيدم در همين موقع هدى كيك رو كه شمع هم روش روشن بود گذاشت رو ميز.على گفت فوتش كنم(با تمام ذوق كردنش)هدى بهش گفت تو خاموش كن ببين چى ميشه على :مثلا چى مى شه؟ هدى:تو ديگه بهت كيك نمى ديم همه زدن زيره خنده اين هدى جون با دو تا داداشام سر جنگ داره بقيه رو بعدا مى گم الان بايد برم شام بيرون
| ||
| ثبت یک نظر |
| |||
| tavalodet mobaraaaaaaaaaaaaaaaaaaaaakkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkk | |||
| نوشته شده توسطhoda niniiiiii | |||
| |||
| omidvaram hamishe shad bashi :) | |||
| نوشته شده توسطAnonymous | |||
| |||
| in ali adam besho nista:D | |||
| نوشته شده توسطhoda | |||